داستان با ورود سیسلیا به شهر پرستر آغاز می شود آمده تا در این شهر یک شعبه ی دفتر کرایه ی ماشین باز کند او که زیاد مذهبی نیست به شهری داخل شده که شهر کلیسا هاست. آقای فیلبیس به او پیشنهاد چند آپارتمان روی گلدسته ی ناقوس می دهد" سیسیلیا گفت من نمی تونم صد و ده تا پله رو بالا برم شما هیچ ساختمانی ندارید که کلیسا نباشه"
شخصیت های داستان هریک به نوعی افراط گرایی و خود ویرانگری مبتلا هستند حتی خود شهر پرستر که شخصیت مستقلی دارد او هم به نوعی خود ویرانگر است و تعلیق داستان در شخصیت شهر است.
وقتی سیسلیا می پرسد" فکر می کنید خطری نداره که این همه کلیسا یک جا با هم جمع شده اند" اشاره به همین خود ویرانگری است.
آقای فیلیبس می گوید" این ها کاملا بی خطرند می بینید که سر جامون هستیم"
اما در واقع اینجور نیست فیلبیس ادامه می دهد" شاید مشکل ما فقط این باشه که در مقایسه با جوامع اطرافمون ارزش های متفاوتی داریم" وقتی از سیسلیا می پرسد عضو کدوم فرقه هستید می خواهد از خطری که تهدیش می کند آسوده باشد.
سیسلیا پاسخ می دهد" من می تونم رویا های خودم رو داشته باشم"
" بیشتر چه جور رویا هایی می بینید"
"بیشتر در مورد مسائل جنسی"
"پرستر از اون جور شهر ها نیست"
سیسلیا اولین تهدید کننده شهر کلیسا هاست و همین جاست که فیلیبس اعتراف می کند" ما ناراضی هستیم . وحشتناک ناراضی. این جا یک جای کار می لنگه"
سیسیلیا می گوید" من خواب اسرار رو می بینم و شما ناراحت می شید"
در حالیکه فیلیبس گمان می کرد کامل است اعتراف می کند که چیزی کم است و این کم همان سیسیلیاست.
" نا رضایتیمون تنها با کمال بر طرف می شه ما به یک دختر مسئول کرایه اتومبیل نیاز داریم یک نفر باید پشت اون پبشخوان بایسته"
دختر گفت" من رویای اون زندگی رو می بینم که شما ازش خیلی می ترسید"
شهر با کامل شدنش اولین قدم را برای ویرانگری بر می دارد پشت هر کمال یک ویرانگری نهفته است.
داستان رئالیسم اجتماعی مدرن است که تاریخ را موشکافانه نقادی می کند. شخصیت شهر بسیار خوب پرورانده شده است و با شخصیت های دیگر داستان و زمان و مکان و توصیف و صحنه همه در خدمت پیام داستان هستند.
موسی کاظمی